درسنامه آموزشی زیست شناسی (3) کلاس دوازدهم علوم تجربی
فصل چهارم- گفتار 3: تغییر در گونهها
گونههای بسیاری روی کرهٔ زمین زندگی میکنند. آیا این گونهها در گذشتههای دور هم وجود داشتهاند؟ یا اینکه در طول زمان پدید آمدهاند؟
شواهد تغییر گونهها
شواهدی وجود دارند که نشان میدهند گونهها در طول زمان تغییر کردهاند. در ادامه به این شواهد میپردازیم.
الف) سنگوارهها: در سالهای قبل، با انواع سنگوارهها و نحوهٔ تشکیل آنها آشنا شدهاید. به یاد دارید که سنگواره عبارت بود از بقایای یک جاندار یا آثاری از جانداری که در گذشتهٔ دور زندگی میکرده است. سنگواره معمولاً حاوی قسمتهای سخت بدن جانداران (مثل استخوانها یا اسکلت خارجی) است. گاهی ممکن است کل یک جاندار سنگواره شده باشد مثل ماموتهای منجمد شدهای که همهٔ قسمتهای بدن آنها، حتی پوست و مو، حفظ شدهاند یا حشراتی که در رزینهای گیاهان به دام افتادهاند.
سنگوارهها اطلاعات فراوانی به ما میدهند. دیرینهشناسان، که به مطالعهٔ سنگوارهها میپردازند، دریافتهاند که در گذشته جاندارانی زندگی میکردهاند که امروز دیگر نیستند، مثل دایناسورها. در مقابل، جاندارانی هم هستند که امروز زندگی میکنند، اما در گذشته زندگی نمیکردهاند مثل گل لاله یا گربه. در این میان، گونههایی هم هستند که از گذشتههای دور تا زمان حال زندگی کردهاند مثل درخت گیسو. شواهد سنگوارهای نشان میدهند که این درخت در 170 میلیون سال پیش هم وجود داشته است (شکل 10).
دیرینه شناسان قادرند عمر یک سنگواره را تعیین کنند. آنان اکنون میدانند که در هر زمان، چه جاندارانی وجود داشتهاند. در مجموع، سنگوارهها نشان میدهند که در زمانهای مختلف، زندگی به شکلهای مختلفی جریان داشته است.
ب) تشریح مقایسهای: در تشریح مقایسهای اجزای پیکر جانداران گونههای مختلف با یکدیگر مقایسه میشود. این مقایسه نشان میدهد که ساختار بدنی بعضی گونهها از طرح مشابهی برخوردار است. مقایسهٔ اندام حرکتی جلویی در مهرهداران مختلف، از طرح ساختاری یکسان حکایت دارد. اندامهایی را که طرح ساختاری آنها یکسان است، حتی اگر کار متفاوتی انجام دهند، «اندامها یا ساختارهای همتا» مینامند. دست انسان، بال پرنده، بالهٔ دلفین و دست گربه مثالهایی از اندامهای همتا هستند.
علت وجود ساختارهای همتا در گونههای متفاوت چیست؟ زیست شناسان بر این باورند که این گونهها، نیای مشترکی دارند یعنی اینکه در گذشته از گونهٔ مشترکی مشتق شدهاند (شکل 11)، به همین علت این شباهت ها میان آنها دیده میشود. گونههایی را که نیای مشترکی دارند گونههای خویشاوند میگویند.
زیستشناسان از ساختارهای همتا برای ردهبندی جانداران استفاده میکنند و جانداران خویشاوند را در یک گروه قرار میدهند.
ساختارهایی را که کار یکسان اما طرح متفاوت دارند، ساختارهای آنالوگ مینامند. بال کبوتر و بال پروانه آنالوگاند چون هر دو برای پرواز کردناند (کار یکسان) گرچه ساختارهای متفاوتی دارند. این ساختارها نشان میدهند که برای پاسخ به یک نیاز، جانداران به روشهای مختلفی سازش پیدا کردهاند.
تشریح مقایسهای علاوه بر آشکارکردن خویشاوندی گونهها، اطلاعات دیگری را نیز فراهم میکند. وقتی گونههای مختلف را مقایسه میکنیم، گاهی به ساختارهایی بر میخوریم که در یک عده بسیار کارآمد هستند اما در عدهٔ دیگر، کوچک یا ساده شده و حتی ممکن است فاقد کار خاصی باشند. این ساختارهای کوچک، ساده یا ضعیف شده را ساختارهای وستیجیال (به معنی ردپا) مینامیم. مار پیتون با اینکه پا ندارد اما بقایای پا در لگن آن بهصورت وستیجیال موجود است و این حاکی از وجود رابطهای میان آن و دیگر مهرهداران است (شکل 12).
در واقع ساختارهای وستیجیال ردپای «تغییر گونهها» هستند. شواهد متعددی در دست است که نشان میدهد مارها از تغییر یافتن سوسمارها پدید آمدهاند.
پ) مطالعات مولکولی: مقایسه گونهها را میتوان در تراز ژنگان هم انجام داد. از این مقایسه، اطلاعات ارزشمندی بهدست میآید. مثلاً اینکه کدام ژنها در بین گونهها مشترکاند و کدام ژنها ویژگیهای خاص یک گونه را باعث میشوند. همچنین، زیستشناسان از مقایسهٔ بین دنای جانداران مختلف برای تشخیص خویشاوندی آنها استفاده میکنند. هرچه بین دنای دو جاندار شباهت بیشتری وجود داشته باشد، خویشاوندی نزدیکتری دارند. همچنین میتوان به تاریخچۀ تغییر آنها پیبرد.
توالیهایی از دنا را که در بین گونههای مختلف دیده میشوند توالیهای حفظ شده مینامند.
گونهزایی
تعاریف مختلفی برای گونه وجود دارد که هر کدام در محدودۀ مشخصی کارآمدند. یکی از تعاریف رایج برای گونه، تعریفی است که ارنست مایر ارائه کرده است و برای جاندارانی کاربرد دارد که تولیدمثل جنسی دارند: «گونه در زیستشناسی به جاندارانی گفته میشود که میتوانند در طبیعت با هم آمیزش کنند و زادههای زیستا و زایا بهوجود آورند ولی نمیتوانند با جانداران دیگر آمیزش موفقیتآمیز داشته باشند».
زیستا در تعریف بالا، به جانداری گفته میشود که زنده میماند و زندگی طبیعی خود را ادامه میدهد. همچنین، منظور از آمیزش موفقیتآمیز، آمیزشی است که به تولید زادههای زیستا و زایا منجر شود.
اگر میان افراد یک گونه جدایی تولیدمثلی رخ دهد، آنگاه خزانه ژنی آنها از یکدیگر جدا و احتمال تشکیل گونهٔ جدید فراهم میشود. منظور از جدایی تولیدمثلی، عواملی است که مانع آمیزش بعضی از افراد یک گونه با بعضی دیگر از افراد همانگونه میشوند.
بهطور کلی سازوکارهایی را که باعث ایجاد گونهای جدید میشوند، به دو گروه تقسیم میکنند: گونهزایی دگرمیهنی که در آن جدایی جغرافیایی رخ میدهد و گونهزایی هممیهنی که در آن جدایی جغرافیایی رخ نمیدهد. در شکل 13 این دو نوع گونهزایی با هم مقایسه شدهاند.
گونهزایی دگرمیهنی: گاهی بر اثر وقوع رخدادهای زمینشناختی و سدهای جغرافیایی، یک جمعیت، به دو قسمت جداگانه تقسیم میشود. مثلاً در نتیجه پدیده کوهزایی، ممکن است در یک منطقه مثلاً کوه، دره و یا دریاچه ایجاد شود و یک جمعیت را به دو قسمت تقسیم کند.
این سدهای جغرافیایی، ارتباط دو قسمت را - که قبلاً به یک جمعیت تعلق داشتند - قطع میکنند و بین آنها دیگر شارش ژن صورت نمیگیرد. بر اثر وقوع پدیدههایی همچون جهش، نوترکیبی و انتخاب طبیعی، بهتدریج دو جمعیت یاد شده با یکدیگر متفاوت میشوند. از آنجا که شارش ژن میان آنها وجود ندارد، این تفاوت بیشتر و بیشتر میشود تا جایی که حتی اگر این دو جمعیت کنار هم باشند، آمیزشی بین آنها رخ نخواهد داد (مثلاً زمان تولیدمثل آنها فرق کند)؛ بنابراین میتوان آنها را دوگونه مجزا بهشمار آورد. اگر جمعیتی که از جمعیت اصلی جدا شده است کوچک باشد، آن وقت اثر رانش ژن را نیز باید در نظر گرفت که خود بر میزان تفاوت بین دو جمعیت میافزاید.
گونهزایی هممیهنی: گاهی بین جمعیتهایی که در یک زیستگاه زندگی میکنند، جدایی تولید مثلی اتفاق میافتد و در نتیجه، گونه جدیدی حاصل میشود. این نوع گونهزایی را گونهزایی هممیهنی مینامند. در گونهزایی هممیهنی، برخلاف گونهزایی دگرمیهنی، جدایی جغرافیایی رخ نمیدهد.
پیدایش گیاهان چندلادی (پلیپلوییدی)، مثال خوبی از گونهزایی هممیهنی است. چندلادی به تولید گیاهانی منجر میشود که زیستا و زایا هستند اما نمیتوانند در نتیجهٔ آمیزش با افراد گونۀ نیایی خود، زادههای زیستا و زایا پدید آورند و بنابراین گونهای جدید بهشمار میروند.
گیاهان چندلادی بر اثر خطای میوزی ایجاد میشوند. میدانیم که جدا نشدن فامتنها در میوز به تشکیل گامتهایی با عدد فامتنی غیرطبیعی منجر میشود و اگر این گامتها با گامت طبیعی لقاح کنند تخم طبیعی تشکیل نخواهد شد (شکل 14).
در اوایل دههٔ 1900 دانشمندی به نام هوگو دووری که با گیاهان گل مغربی $(2n=14)$ کار میکرد، متوجه شد که یکی از گلهای مغربی ظاهری متفاوت با بقیه دارد. وی با بررسی فامتنهای آن دریافت که این گیاه به جای 14 فامتن، 28 فامتن دارد و بنابراین چارلاد (تتراپلوئید) $(4n)$ است. گامتهایی که گیاه چارلاد ایجاد میکند، دولاد $(2n)$ اند نه تک لاد $(n)$.
اگر گامتهای این گیاه با گامتهای گیاهان طبیعی، که تک لادند، آمیزش کنند تخمهای حاصل سه لاد (تریپلوئید) $(3n)$ خواهند شد. گیاه سه لادِ حاصل از نمو این تخم، نازاست.
اما اگر گیاه چارلاد بتواند خودلقاحی انجام دهد، یا در نزدیکی آن گیاه چارلاد مشابه دیگری وجود داشته باشد، یاخته تخم $(4n)$ خواهد بود و گیاهی که از آن ایجاد میشود، قادر به میوز بوده، بنابراین زایاست. این گیاه، با جمعیتنیایی خود (که $2n$ بودند) نمیتواند آمیزش کند و بنابراین به گونهٔ جدیدی تعلق دارد که افراد آن $4n$ هستند. شکل 15 این ساز وکار را برای گیاهی با 6 فامتن نشان میدهد.

